no related item

شنونده: 1
دریافت: 10
بازدید: 705

مهر|95

09

8:0

اديان ابراهيمي(نهم)

حضرت یوسف -

ایران‌صدا: در اصل داستان حضرت یوسف بین قرآن وتورات تفاوتی وجود ندارد،اما در بعضی از جزییات قرآن نظر شفافتری دارد.

کارشناس/مهمان: حجت‌الاسلام محمد اسدي موحد,  

تورات مى گوید: یوسف در سن هفده سالگى بود که با برادرانش گوسفند مى‌چرانید و اما اسرائیل (یعقوب) یوسف را بیشتر از سایر فرزندان دوست مى داشت، چون او فرزند دوران پیری‌اش بود، لذا براى او پیراهنى رنگارنگ تهیه کرد، وقتى برادران دیدند، چون نمى‌توانستند ببینند پدرشان یوسف را بیشتر از همه فرزندانش ‍ دوست مى‌دارد به همین جهت با او دشمن شدند به حدى که دیگر قادر نبودند با او سلام و علیک یا صحبتى کنند. یوسف وقتى خوابى دید و خواب خود را براى برادران تعریف کرد بغض و کینه ایشان بیشتر شد، یوسف به ایشان گفت: «گوش بدهید این خوابى که من دیده ام بشنوید، اینک در میان کشتزار دسته ها را مى‌بستیم، و اینک دسته من برخاسته راست ایستاد، و دسته‌هاى شما در اطراف ایستادند و به دسته من سجده کردند.»
برادران گفتند «نکند تو روزى بر ما مسلط شوى و یا حاکم بر ما گردى.» آتش ‍ خشم ایشان به خاطر این خواب و آن گفتارش بیشتر شد. بار دیگر خواب دیگرى دید، و براى برادران اینچنین تعریف کرد که: «من بار دیگر خواب دیدم که آفتاب و ماه و یازده کوکب برایم به سجده افتادند.» این خواب را براى پدر نیز تعریف کرد، پدر به او پرخاش کرد و گفت: «این خواب چیست که دیده اى، آیا من و مادرت و یازده برادرانت مى آییم براى تو به خاک مى افتیم؟» سپس برادران بر وى حسد بردند، و اما پدرش قضیه را به خاطر سپرد. مدتى گذشت تا اینکه برادران به دنبال چرانیدن اغنام پدر به «شکیم» رفتند، اسرائیل به یوسف گفت: «برادرانت رفته اند به شکیم یا نه؟» گفت «آرى رفته اند.» گفت «پس نزدیک بیا تا تو را نزد ایشان بفرستم.» یوسف گفت: «اینک حاضرم.» گفت: «برو ببین برادرانت و گوسفندان سالمند یا نه، خبرشان را برایم بیاور.»
او را از دره «حبرون» فرستاد و یوسف به شکیم آمد، در بین راه مردى به یوسف برخورد و دید که او راه را گم کرده است. از او پرسید «در جستجوى چه هستى؟» گفت: «برادرانم، آیا مى دانى کجا گوسفند مى چرانند؟» مرد گفت: «اینجا بودند رفتند و من شنیدم که با یکدیگر مى گفتند برویم دوثان.»
یوسف راه خود را به طرف دوثان کج کرد و ایشان را در آنجا یافت. وقتى از دور او را دیدند، هنوز به ایشان نرسیده، ایشان درباره از بین بردنش ‍ با هم گفتگو کردند، یکى گفت: «این همان صاحب خواب‌ها است که مى آید. بیایید به قتلش برسانیم، و در یکى از این چاه‌ها بیفکنیم، آن گاه مى‌گوییم حیوانى زشت و وحشى او را درید، آن وقت ببینیم تعبیر خوابش چگونه مى‌شود؟» راوبین این حرف را شنید و تصمیم گرفت «یوسف را از دست ایشان نجات دهد، لذا پیشنهاد کرد او را نکشید و دست و دامن خود را به خون او نیالایید بلکه او را در این چاهى که در این صحراست بیندازید و دستى هم (براى زدنش) به سوى او دراز نکنید.»

تهیه کننده اینترنتی: اعظم سادات جعفرآبادي

دبیر سرویس: شايسته جبال‌بارزي

سرویس قرآن و معارف

منبع : صداي آشنا

تهیه کننده برنامه اصلی : رقيه آقازاده,

گوینده : سجادي,

کلید واژه : داستان حضرت يوسف در قرآن کريم, تورات, تعبير قرآن,

 

 
مدت:

25':39"

 

25':39" | صدای اصلی برنامه

 

ایمیل شما:

email icon